تبليغاتX
Its Over
خیلی وقته دیگه برام مهم نیستی

خیلی وقت بود میخواستم بهت بگم دیگه نمیخوامت،چه بهتر که دیشب این اتفاق افتاد

بزار فقط یه چیزی بهت بگم تا کونت بسوزه:من ۲ ماه پیش دوباره با سارا دوست شدم.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 10:25 توسط مجی |

بايد عادت کنم ديگه بهت وابسته نباشم.
بايد عادت کنم ديگه از حرفات ناراحت نشم.
بايد فراموش کنم که 3 سال ازت بزرگتر هستم.
باید یاد بگیرم خوبی به دیگران همیشه فراموش میشه.
بايد عادت کنم که ديگه بي محليهات رو تحمل کنم.
بايد ياد بگيرم که دخترا بدون دليل عاشق نميشن.
بايد ياد بگيرم عاشق شدن فقط يه بار اتفاق ميفته.
بايد ياد بگيرم ديگه بهت عادت نکنم.

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 16:19 توسط مجی |

 هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يک جا جمع نمي شود که در اين سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد
+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 17:39 توسط مجی |

وقتی میدونی همه پناهم تویی،همه کسم تویی،همه دلخوشی هام تویی...چرا این کارا رو با من میکنی؟

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 0:51 توسط مجی |

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 23:22 توسط مجی |

کجاست آن نگاه مهربان تو که سخت محتاج آنم؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:28 توسط مجی |

خیلی حالم گرفته
کاش اون شب باهام قهر کرده بودی ولی اون حرفا رو نمیزدی.
چه راحت میشه...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 19:28 توسط مجی |

یادگرفتم:
1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.
2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند .
3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 15:26 توسط مجی |

اینم عکس جوجوهای ما

گذاشتمشون تو علفا کنار برکه تا حالی ببرن

جوجو کی خوشکل تره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 23:3 توسط |

داشتم تو سایتا  می گشتم این شعر رو دیدم خیلی خوشم اومد . نظر شما چیه؟

در ضمن مجی این عکس رو خیلی دوس داره . حالا چرا؟؟؟؟؟؟؟ نمیدونم

 

دیروز ... باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه ... و

 اما امروز.... باز باران بی ترانه... باز باران با تمام بی کسی های شبانه...

می خورد بر مرد تنها ...می چکد بر فرش خانه... باز می آید صدای چک

چک غم... باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده... نمی دانم...نمی فهمم

کجای قطره های بی کسی زیباست؟... نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند که ان

کودک... که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد... کجای ذلتش زیباست؟

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 22:54 توسط |